خرید بک لینک

درباره سایت

shohada

امکانات وب

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست***بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن،برون آ دمی ز ابر***کان آن چهره مشعشع تابانم آرزوست

گفتی ز ناز>***آن گفتنت که>آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت***شیرخدا و رستم دستانم آرزوست

دی شیخ باچراغ همی گشت گرد شهر***کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود،جسته ایم ما***گفت:

پنهان ز دیده ها و همه دیده از اوست***آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست

برچسب: نویسنده: کوروش نعمتی تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 12:13

حاجی آنطور در خودت رفته ای دلم غصه اش میشود ...سرت را بالا بگیر ...به چه می اندیشی ؟از چه دلگیری ؟راستی حاجی قبلاًها یه عده ای میگفتند شما رفتید بجنگید که چه بشود ؟خودتان خواستید خودتان هم شهید شدید آن وقتها جبهه میگرفتم و جوابشان را میدادم حالا خودمانیم ،بینی وبین الله رفتی که چه بشود ؟رفتی که آزادی داشته باشیم ؟رفتی که عده ای مانتوهایشان روز بهروز تنگتر شود و روسری هایشان کوچکتر شود ؟رفتی که ماه محرم هم پارتی بگیرند و جشن های آنچنانی ؟رفتی که عده ای دختر و پسر به هم که میرسند دست بدهند واگر ندهند به هم بگویند عقب مانده ؟حاجی جان؛جای پلاکت را این روزها زنجیرهای قطور گرفته !!!جای شلوار خاکی ات را شلوارهای پاره پوره وچاک چاک گرفته که به زور در پایشان نگهش میدارند.جای پیراهن ساده ی"مردانه ات "را تی شرت های مارک دار گرفته !پسرانمان زیر ابرو برمیدارند و دخترانمان ابرو تیغ میزنند !اوضاعی شده دیدنی...پارکها،سینماها،پاساژهاشده اند سالن مد !البته دوست یابی!حاجی تورفتی خودت را پیدا کنی و خداییت را اینها مانده اند و دارند خودشان را گم میکنند !حاجی گلوله دست شما را زخم می انداخت ،اینجا خودشان بر سروصورت و دست وبازوهایشان زخم و نقش می اندازند که زیبا شوند!!!اینجا بگویی خواهرم ...هنوز بقیه حرف را نگفته شاکی میشود که چرا شما بسیجی ها نمیگذارید راحت باشیم؟ما آزادی میخواهیم چرا شماها نمی فهمید؟این

برچسب: نویسنده: کوروش نعمتی تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 12:13

صفحه بندی